الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

497

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

الْمُؤْمِنِينَ » « 1 » او است كه استقامت را به مؤمنان مىدهد گرچه سر از بدن آنها جدا شود ، در اينجا به واقعيتى اسف‌انگيز اشاره كنم و آن اين كه ، حجاج بن يوسف ثقفى در خونريزى و ستمگرى از افرادى است كه گوى سبقت را از همه ربوده است ؛ حجاج مخصوصاً حرص عجيبى به كشتن دوستان علىبن ابيطالب ( عليه السلام ) داشت . يكى از روزها در مجلس نشسته بود و جمعى هم از يارن و متملقين دستگاه او از همانهائى كه براى خوشگذرانى چند روزه دنيا به تمام فضائل و كمالات انسانى و مقدسات دينى پشت‌پا مىزنند و از انجام هيچ كار زشتى خوددارى نمىكنند ، گرد او جمع شده بودند . حجاج به آنان گفت : دوست دارم يكى از ياران و دوستان ابوتراب را به دست آورده ، و با ريختن خون او به خدا تقرب جويم ، منظور حجاج از ابوتراب على ( عليه السلام ) بود و اين كلمه را براى تحقير آن حضرت به زبان مىآورد . اطرافيان وى گفتند : ما يار و دوست باسابقه‌ترى از قنبر غلام او سراغ نداريم ؛ حجاج بلافاصله دستور جلب و احضار او را صادر كرد ، طولى نكشيد ، كه قنبر بوسيله مأمورين حجاج مقابل ميز محاكمه او قرار گرفت . حجاج گفت : تو قنبر هستى ؟ گفت : بله . گفت : تو همان ابوهمدان مىباشى ! گفت بله ، گفت بنده على بن ابيطالب ( عليه السلام ) توئى ، قنبر گفت : من بنده خدا هستم و على بى ابيطالب ( عليه السلام ) آقاى من حجاج گفت : از عقيده و مرام او بيزارى بجوى ! گفت : اگر بيزارى جويم ، مرا به عقيده و مرامى كه بهتر از آن باشد ، راهنمائى مىكنى ؟ ! گفت : تو را خواهم كشت ، اكنون اختيار طرز كشته شدن با تو است ! قنبر ( باوقار و آرامش ) گفت : اين اختيار با خود تو است ، حجاج گفت : چطور ؟

--> ( 1 ) . سوره فتح ، آيه 4 . .